عبد الله الأنصاري الهروي ( مترجم وشارح : اسماعيل منصورى لاريجانى )

528

منازل السائرين ( فارسى )

التصديق به توحيده » به اين معنى كه خضوع وقتى كامل مىشود كه تمامى مراتب آن از غيرخدا به سوى خدا معطوف گردد . پس تصديق به خدا و خضوع نسبت به مقام او وقتى كامل مىشود كه از عبادت شركاء ساختگى و دعوت آنان اعراض شود . « و كمال توحيده الا خلاص له » : توحيد داراى مراتبى ا ست كه يكى در فوق ديگرى قرار دارد و آدمى به مرتبهء كمال نمىرسد ، مگر آنكه معبود يكتا را آنچنان كه شايسته است بپرستد . به اين معنى كه از روى حقيقت هرچيزى را كه بهره‌اى از كمال و وجود دارد ، همه را به خدا نسبت دهد : هم از ناحيه علم و هم از ناحيه عمل خود را خالص براى خدا كند . وقتى معرفت آدمى نسبت به خداوند به اين پايه رسيد و خداى تعالى آدمى را به اين شرافت مفتخر ساخت و او را تا درجه اوليا و مؤمنين درگاه خود بالا برد ، آن وقت است كه با كمال بصيرت به عجز خود از معرفت حقيقى خدا پىمىبرد و مىفهمد كه نمىتواند خداى را ، آن‌طورى كه لايق كبريا و عظمت اوست ، توصيف كند و به خوبى ، درك كند كه هر معنايى كه بخواهد خدا را به آن توصيف كند به طورى كه معنايى است كه آن را از مشهودات ممكن خود ، كه همه مصنوع خداىاند ، گرفته است و با آنها خدا را توصيف كرده است ، با اينكه اين معنا عموما صورت‌هايى ذهنى و محدود و مقيد هستند . صورى كه با هم ائتلاف نداشته باشند ، يكديگر را دفع مىكنند ؛ مثلا ، علم و قدرت و حيات و رزق و عزت و غناء و . . . همه مفاهيمى هستند كه هركدام غيرديگرى است ؛ يعنى ، اين مفاهيم قاصرند از آنكه با آفريدگار منطبق شوند و او را آن‌چنان كه هست حكايت كنند . لذا آن‌كه به درجهء اخلاق رسيده باشد ، ملزم است كه در توصيف خدا به نقص و عجز خود اعتراف كند ؛ نقصى علاج‌ناپذير و عجزى غيرقابل جبران و ناچار است از راهى كه تاكنون پيموده است به عقب برگردد و از هرچه تاكنون به خدا نسبت داده است استغفار كند و آن اوصاف را از او نفى كند و در نتيجه ، خود را سرگردان در حيرتى ببيند كه خلاصى از آن را ممكن نداند ، جز به عنايت حق تعالى . اوايل خطبهء امام على عليه السّلام تأييد همين معناست . الذى لا يدركه بعد الهمم و لا يناله غوص الفطن الذى ليس لصفته حدّ محدود و لا نعت موجود و لا وقت معدود و لا اجل ممدود . اما اينكه امام عليه السّلام فرمود : « فمن وصف الله فقد قرنه . . . » بيانى است كه از راه تجزيه و